
شهداء هر روز صف می کشند و برای فرج ولی عصر (عج) دعا می کنند، برای همه دعا می کنند. من مطمئنم هنوز هم حاج احمد متوسلیان توی دو کوهه راه می رود، حرف می زند و سان می بیند. من صدای پای همت را می شنوم، من شب های پر ستاره ی دو کوهه را دوست دارم.
صدای تار زدن جیرجیرک ها را دوست دارم. صدای أمن یجیب های بچه ها را می شنوم. من حس می کنم فردا عملیات است.
چه زیبا گفته سید شهیدان اهل قلم، مرتضی آوینی: «شرف المکان بالمکین، اعتبار مکان ها به انسان هایی است که در آن زیسته اند، و چه خوب گفته اند. دو کوهه پادگانی است که سال های سال با شهداء زیسته است».
دو کوهه پادگان منتظران شهادت است و پایگاه عشاق.
دو کوهه با ساختمان های نیمه کاره و مخروبه اش دست نوشته ی شهداء را خوب حفظ و نگهداری کرده. دوکوهه امانت دار خوبی است. دو کوهه دانشگاه محبوبان خداست. شاگرد اول های مکتب سرخ شهادت که بیشترشان با معدل بالا فارغ التحصیل شدند و رفتند و به آنجا که دلشان می خواست رسیدند.
دو کوهه محل پرورش گل های آفتاب گردان است. در واقع گلخانه امام زمان(عج) است.
دو کوهه هنوز هم پر است از ذوالفقارهای از نیام در آمده، و گردان ها هنوز آماده نبردند.
دو کوهه! سلام ای خانه ی بهترین انسان ها. ای شریف ترین مکان ها.
دو کوهه! سلام به قبور شهدای گمنامت، به سقاخانه ی گلی و ساده ات، به حوض با صفایت، به سنگ ریزه های پر از راز و رمزت، به ذره ذره ی وجودت.
دو کوهه! ای خانه لاله ها و شقایق ها دوستت دارم. تو را دوست دارم. تو را دوست دارم چرا که آفتاب هر روز رو به تو طلوع می کند و در مقابل تو غروب می نماید.
از اینجا باید مُحرِم شد و به مناطق عملیاتی و قربانگاه و قتلگاه و میعادگاه رفت.
از اینجا همه چیز شروع می شود و در میدان عمل همه چیز تمام می شود.
در میدان عمل است که کارنامه ها امضا می شود و تذکره های بهشت به مهر خدا مزین می شود، ظهر که می شود خورشید وضو می گیرد و وسط دو کوهه نماز می خواند.
روی پیراهن خورشید نوشته: «وضو در فرات و نماز در کربلا». خورشید هر روز آسمان را می دود تا به مقصد برسد؛ و مقصد را کسی تعیین نمی کند جز خدا.
خورشیدی مثل سکه ای زرد وسط آسمان می درخشد و با حسرت به دو کوهه نگاه می کند. شاید می خواهد جایش را با او عوض کند و یا آرزو می کند جای او باشد.
دو کوهه پر است از خاطرات پرستوهای مهاجر.
دو کوهه شهید پرور است. دو کوهه چون مادری است که سال ها در انتظار بازگشت فرزندانش با عصایی در دست و مویی به سفیدی برف کنار ریل قطار چشم انتظار ایستاده است و هر از چند گاهی آهی از ته دل می کشد و چشم هایش را می بندد.

دو کوهه جوانیش را در کنار ریل قطار به پیری رسانده.
دو کوهه یعنی ابتداء جاده و مبداء حرکت، کانون جوشش و خروش.
دو کوهه خانه ی هزار مجنون و فرهاد است.
دو کوهه یعنی فتوکپی بهشت، یعنی بهانه ای برای گریه کردن، یعنی راهی ساده برای آشتی با خدا.
دو کوهه یعنی مکانی دنج و عالی برای ملاقات با خدا.
دو کوهه یعنی عشق بازی با خدا.
دو کوهه یعنی حسینیه ی بچه های گردان تخریب یعنی محمدرضا شفیعی که بعد از شانزده سال، سالم و بدون هیچ تغییری بدن مطهرش از عراق به ایران و بعد به شهر مقدس قم انتقال داده شد.
دو کوهه یعنی عشق، صفا ، صمیمیت.
نام هایی را که دوکوهه هیچ گاه از یاد نمی برد:
حاج احمد متوسلیان، حاج ابراهیم همت، رضا چراغی، عباس کریمی، رضا دستواره، مهدی زین الدین، حاج حسین خرازی، حاج احمد کاظمی، عمو حسن و... ساختمان گردان های مالک، مقداد، سلمان و..
کم کم غروب ماه خدا دیده می شود
صد حیف از این بساط که برچیده می شود
در این بهار رحمت و غفران و مغفرت
خوشبخت آنکس است که بخشیده می شود
( عید سعید فطر مبارک )
التماس دعا
تو این روزها لازم میدونم کمی وبلاگ سیاسی بشه چون این هم به نظر من یه تکلیف شرعی و واجبه .
جمعه و راهپیمایی روز قدس نزدیکه و یه عده حرامزاده(به قول یکی از رفقا) در صدد سوء استفاده از این مراسم هستند . اطلاع دارید توی این چند روز این شیخ مفسد(کروبی) با نامه های بدون شرمش مملکت رو بازیچه یه تعداد قلیل شبکه ماهواره ای کرده و از اون طرف اراذل اصلاحات با فراخوان های خود دنبال به آشوب کشدن دوباره خیابون ها هستن .
با شرکت هرچه باشکوه تر خودتون هم دست این مفسدین فی الارض رو کوتاه کنین و هم دل رهبر عزیزمون رو شاد کنید .
در ضمن یه مثنوی طنز رو یکی از دوستان آماده کرده که در ادامه مطالب حتما بخونید.
التماس دعا
خواب ديدم خواب اينکه مرده ام خواب ديدم خسته و پژمرده ام
روي من خروارها از خاک بود واي قبر من چه وحشتناک بود
تا ميان گور رفتم دل گرفت قبر کن سنگ لحد را گل گرفت
بالش زير سرم از سنگ بود غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود
خسته بودم هيچ کس يارم نبود زان ميان يک تن خريدارم نشد
هر که آمد پيش حرفي راند و رفت سوره ي حمدي برايم خواند و رفت
نه رفيقي نه شفيقي نه کسي ترس بود و وحشت و دلواپسي
ناگهان از راه رسيدند دو ملک تيره شد در پيش جشمانم فلک
يک ملک گفتا بگو نام تو چيست آن يکي فرياد زد رب تو کيست
در ميان عمر خود کن جستجوي کارهاي نيک و زشت خود بگوي
ما که ماموران حي داوريم اينک تورا سوي جهنم مي بريم
ديگر آنجا عذر خواهي دير بود دست و پايم بسته در زنجير بود
غرق اندوه و تالم دل فکار مي کشيدندم به خفت سوي نار
ناگهان الطاف حق آغاز شد از جنان در هاي رحمت باز شد
مردي آمد از تبار آسمان نور پيشانيش فوق کهکشان
بر سرش دستار سبزي بسته بود نور حق در چهره اش تابيده بود
در قدوم آن نگار مه جبين پيش پاي حضرت عشق آفرين
دو ملک سر را به زير انداختند بال خود را فرش راهش ساختند
غرق حيرت داشتند اين زمزمه آمده اينجا حسين فاطمه
سوي من آمد مرا شرمنده کرد مهربانانه به رويم خنده کرد
گفت آزادش کنيد اين بنده را خانه آبادش کنيد اين بنده را
اين که اينجا اين چنين تنها شده کام او با تربت من واشده
مادرش او را به عشقم زاذه است گريه کرده بعد شيرش داده است
اين که مي بينيد در شور است و شين ذکر لالا ئيش بوده يا حسين
اسم من راز و نيازش بوده است خاک من مهر نمازش بوده است
اينکه در پيش شما گرديده بد جسم و جانش بوي روضه مي دهد
پرچم من را به دوشش مي کشيد پا برهنه در عزايم مي دويد
سينه چاک آل طاها بوده است چاي ريز هيئت ما بوده است
بارها لعن اميه کرده است خويش را نذر رقيه کرده است
حرمت من را به عالم پاس داشت ارتباطي تنگ با عباس داشت
نذر عباسم کفن کرده به تن روز تاسوعا شده سقاي من
تا که دنيا بوده از من دم زده او غذاي روضه ام را هم زده
گريه کرده چون براي اکبرم با خود اورا نزد زهرا مي برم
هر چه باشد او برايم بنده است او بسوزد صاحبش شرمنده است
در مرامم نيست او تنها شود باعث خوشحالي اعدا شود
در قيامت عطر و بويش مي دهم پيش مردم آبرويش مي دهم
باز بالاتر به روز سرنوشت مي شود همسايه من در بهشت
آري آري هر که پا بست من است نامه ي اعمال او دست من است
التماس دعا
دانلود مداحی حاج محمود کریمی (رمضان۸۷)
| 10:04 | 186 | از این دم جدایی دلها شکسته می شد /سنگین |
| 7:25 | 88 | دور شمع بسترت گردیده ام خاکسترت /سنگین | | ||||||
| 9:55 | 95 | روزام شده مثل شبها زندگی بی رنگه /نوحه | |||||||
| 11:48 | 87 | دنیا چو آن گداست که نان از کفت گرفت /مدح | |||||||
| 9:06 | 65 | ای در سفینه ی دو جهان ناخدا علی /روضه | |||||||
احمدبن تیمیه در سال 661 ق؛ پنج سال پس از سقوط خلافت بغداد، در حرّان، از توابع شام دیده به جهان گشود و تحصیلات اولیه را تا 17 سالگی در آن سرزمین به پایان برد. ابن کثیر میگوید: در سال 667 ق در حالی که ابن تیمیه بیش از شش سال نداشت، مردم حرّان از جمله پدر او، که از علمای بزرگ شهر(شیخ البلد) بود از ترس حمله مغول شهر را ترک کردند و شهاب الدین عبدالحلیم پدر ابن تیمیه به همراه خانواده روانه دمشق شد.(1)
این كودك همان «احمد بن عبدالحلیم، ابن تیمیه حرّانى» است كه آیین وهابیت، در قرن 12 ه بر اساس افكار و آراء او پىریزى گردید.
شناخت عقاید وهابیان در گرو شناخت ابن تیمیه و آراء و عقاید او است. محمدبن عبدالوهاب مؤسس «وهابیت» بخشى ...
از قرار دادن این مطلب در این وبلاگ شرمنده ام ولی برای اینکه بدونید این فرقه از کدام حرامزاده سرشاخه گرفته گذاشتم.

آیا سحری به رنگ خون دیدی تو
محراب و تو منبری چنین دیدی تو
خون بر در و دیوار و جماعت سر و رو
فرقی که به سجده لاله گون دیدی تو
آن زاده کعبه و امین حرمین
افتاده میان خاک و خون دیدی تو
آنکس که ستیز خیبر و بدر و احد
چون شیر بغرید چنین دیدی تو
آیا تو درون ظلمت شام سیاه
نان اور کودک یتیم دیدی تو
آیا دل پر زخون و گریان چشمی
از جور زمانه و زمان دیدی تو
او زخم تن و زبان که در طول زمان
با جان به خرید و دم نزد دیدی تو
آیا زمیان مردم کوفه و شام
مظلوم تر از علی کسی دیدی تو

چنانكه از آیات سورة قدر بر میآید، در هر سال شبی است كه ارزش و قدر و فضیلت آن از هزار ماه برتر است. در این شب فرشتگان به همراه بزرگ خویش ـ روح ـ فرود میآیند و هر امر، فرمان و تقدیری را كه از سوی خدا معین شده است، به نزد ولی مطلق زمان میآورند و به او تسلیم میكنند. این واقعیت همواره بوده است و خواهد بود. این شب در روزگار پیامبر اكرم(ص) بوده است و پس از ایشان نیز این شب صاحبانی دارد.1
امام جواد(ع) در بیان حقایق شب قدر فرمودهاند: خداوند متعال شب قدر را در ابتدای آفرینش دنیا آفرید همچنین در آن شب نخستین پیامبر و نخستین وحی را آفرید. در قضای الهی چنان گذشت كه در هر سال شبی باشد كه در آن شب تفصیل امور و مقدرات یك سال فرود آید. بیشك پیامبران با شب قدر در ارتباط بودهاند و پس از ایشان نیز باید «حجت خدا» وجود داشته باشد؛ زیرا زمین از نخستین روز خلقت خود تا لحظة فنای آن بیحجت نخواهد بود. خداوند در شب قدر مقدرات را به نزد آن كس كه بخواهد (وصی و حجت) فرو میفرستد. به خدا سوگند روح و ملائكه در شب قدر بر آدم نازل شدند و مقدرات امور را نزد او آوردند، و حضرت آدم درنگذشت مگر این كه ...
خدایا راهنمائیم كن در آن به كارهاى شایسته واعمال نیك وبرآور برایم حاجتها وآرزوهایم اى كه نیازى به سویت تفسیر وسؤال ندارد اى داناى به آنچه در سینه هاى جهانیان است درود فرست بر محمد وآل او پاكیزگان.
کلیپ تصویری(فلش) دعا را در ادامه مطالب مشاهده کنید.
